حيف اون روزاي خوبي که سوختم و ساختم به پاي تو
ساده بودم و دل به تو بستم نشستم به پاي تو
برو برو ديگه نميخوام همدم آره اينو دل ميگه
خاطراتت هم بردار و ببر ديگه نميشينم واست چشم به در
آخه چرا قلبم بايد بشه بازيچه
ميخوام بگم بالاخره من يه رازي که
تا حالا نگفته بودم ولي واجب شده
نميشنوي من بعد که آرمين عاشق شده
اون قدر عاشق پره که ميخوام مال من
نباشه چون نميره کسي دنبال هم
کسي که به دروغ ميگه عشقش رو خوب ميشناسه
منو ميخواي؟ديگه زمان خوب نيست واسه
برگشتن تو به من چه که دوري از من
قلبم يه ضربه روحي خورده حتما
عاشق شدن نميشه زوري
اي کاش که تو قلبمو نميشکوندي
برو ديگه صدام نکن بهتره تنهام بذاري
ميخوام فراموشت کنم اگه خود تو بذاري
ديگه دست رو دلم نذار طاقت نمونده واسه من
جوونيم رو ازم گرفتي در به دري شد کار من
هميشه اشک ميريختم تو شبهايي که تو
نبودي پيشم من تو تنهايي چطور
بايد سر ميکردم
تو يه دردي حتما
تو نبودت من نميگم که بر ميگردم
چون که خستم بس که نامردي ديدم
فکر نکن بي توء نامرد ديگه ميميرم
مگه تو خواب ببيني دوباره عاشق شدن
چون که ديگه نيست آدم صادق دورم