
تا فهميدي دوستت دارم دلم برات بازيچه شد
خواستم که نفرينت کنم اما دلم راضي نشد
طفلي دلم نميدونست ميخواي که اونو بشکني
زياده حرفهاي دلم خودت نخواستي بشنوي
چرا نخواستي بشنوي حق حق شبونمو
چرا خواستي بشکني منو دل و غرورمو
چي رو ميخواستي ببيني اينکه دارم داغون ميشم
من که گفته بودم بمون واسه شبهات بارون ميشم
يادت مياد منو تو آتيش عشقت ميسوزوندي
منو با طعنه و حرفات جلومو نميکوبوندي
قلب مهربون منو چه ساده زدي شکوندي
ديدي آخرشم رفتي اينجا گذاشتي نموندي
جواب اينهمه اشکو بگو چه جور ميخواي بدي
فکر نميکردم يه روز منو تنها بذاري بري