۩۞۩.*•. سکوت پر فرياد .•*.۩۞۩
هییییس !
نفرين به اين دل ديونه هر چي که مي کشم از اونه هر چي مي خوام هيچي نگم انگار نميشه بسته به دنبالم نيا ول کن نميشه داري ديونم مي کني اي دل خسته چي کار به کار من داري اي بابا بسته بي خيال تو شدم ازت گذشتم ول کن ديگه حال ندارم آره شکستم نفرين که دستي دستي غرورمو شکستي با يه نگاه ساده عين بلور شکستي فکر نمي کردم که مي خواي به اين زودي ببازي با خنده هاي سر سريش به اين زودي بسازي هر چي کشيدم از تو بود اما ديگه تموم شد ما که ازت گذشتيم عمرم فقط حروم شد
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت
0 قبل از ظهر شعر نویس ابوالفضل| |
| Design By : Night Skin |


