
ابوالفضل
پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد
پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد
- ...لينک دوني لاريها_ ورود غيرلاري ممنوع...
- ...سکوت پر فرياد...
- ...غبار لبخند...
- ...احساس شیشه ای (بهترین دوستم)...
- ...بهاره در مسير بهار...
- ...داداش مهرداد...
- ...فریاد بی صدا...
- ...سایه و سوگند...
- ...دختری با چشمان آبی...
- ...سر سوزن زوقی...
- ...دختر نقاب زن ...
- ...احساس خوشبختی...
- ...عاشق تنها...
- ...دختر سکوت...
- قالب های نایت اسکین

