تبليغاتX
۩۞۩.*•. سکوت پر فرياد .•*.۩۞۩

هییییس !

يه روز سر قرار بوديم ديدم دستت گرمه

هميشه دستت سرد بود يعني کي گرمش کرده

ميدوني چرا سخت بود وقتي که من قيافت رو ديدم؟

چون من ته چهرت ديدم خيانت رو بي رحم

ديدم رد دست کسي ديگه است روي تن تو

چشات ميگفت فکر بقيه است توي سر تو

من فکر ميکردم يه فرق بين تو با بقيه هست

ديدم که تو هم سردي نداري با بقيه فرق

خدا بگو آخه چرا من بايد يه جوري بشم

بذار اگه حرفم رو توي چشم نميخوني بگم

اصلا" باور اين جدايي نميره تو کتم

از اون لحظه که تو رفتي فقط يه چيزه تو سرم

که من الان تنها و تو نيستي پيشم

منم جز تو توي فکر هيشششششششکي نيستم

+ تاريخ پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 12 بعد از ظهر نويسنده ابوالفضل |