تبليغاتX
۩۞۩.*•. سکوت پر فرياد .•*.۩۞۩

هییییس !

نفرين به اين دل ديونه

هر چي که مي کشم از اونه

هر چي مي خوام هيچي نگم انگار نميشه

بسته به دنبالم نيا ول کن نميشه

داري ديونم مي کني اي دل خسته

چي کار به کار من داري اي بابا بسته

بي خيال تو شدم ازت گذشتم

ول کن ديگه حال ندارم آره شکستم

نفرين که دستي دستي غرورمو شکستي

با يه نگاه ساده عين بلور شکستي

فکر نمي کردم که مي خواي به اين زودي ببازي

با خنده هاي سر سريش به اين زودي بسازي

هر چي کشيدم از تو بود اما ديگه تموم شد

ما که ازت گذشتيم عمرم فقط حروم شد

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 0 قبل از ظهر نويسنده ابوالفضل |

اگه قراره فردا من فرتي بميرم
بايد خنگ باشم دنيا رو جدي بگيرم
دنيا منه ديوونه رو آورد تو اين ديوونه خونه
هر کي هم ديدم مثل خودم ديوونه بوده
امروز هم خيلي فرق داره با فردام
زندگيم فيلم شده خودم کارگردان
بهم بگو بين اين همه آدم
چيه زندگيت کمه واقعا"؟
به ابرا داد زدم!
رعد و برق زد و گفتند با منند
بيرون سرد ولي از تو داغ ترم
شب بيدار لالايي تو روز ..........

 

+ تاريخ چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 3 بعد از ظهر نويسنده ابوالفضل |

دفتر نقاشي بچگي هام نداره نقشي
جز ابر و بارون و طوفان و آدمهاي وحشي
جرم من چيه چونکه خيلي صريحه حرفم؟
دوست دارين مجازاتم کنين از طريق مرگم؟
خدا بدون تو شاهدي و منم شاعرم
مخلوقاتت تو اين دنيا پي حفظ ظاهراند
جناب سروان جرمم چيه که نداره امکان
پشتم گرم باشه به جايي جز ميله زندان
تحت تاثيري با ارائه ي مرگبار حرفم
تو هم مثل من جنازه ي در حال حرکت
بذار رک بگم تو دنيامون دو چيز هست
يکي خداونده و يکي هم حيووناي پست
ديگه بسه نميخوام بحث رو مذهبي کنم
از يه قلم و کاغذ و يه مشت مثنوي دورم
حرفي دارم به خاطرش راه دلم بسته شده
قلب کسي نميزنه واست غير از قلب خودت
مردم اينجا وحشي تر اند از زمان فرعون
پس خوش اومدي يه نيويورک جهان سوم
 

+ تاريخ جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 2 قبل از ظهر نويسنده ابوالفضل |

 

اين شعر رو واسه کسايي ميگم که خيانتي کردند

حالا هم خودشونو زدند به بي خيالي

واسه اينکه هر کي رو که ميبيني حد اقل يه بار

رودست خورده و مجبور شده عينه دور و ورياش بشه

پس خوب گوش بده !

 

من ميدونم که اين چيه توي وجود پست زنه

که ممکنه عزيزترينش هم پس بزنه

قانون اينه کشته شده اعتماد

تو هم عشق رو بکش تو وجودت عين ما

توجيه اين بود که مردها ندارن لياقت

لياقت چي؟ لياقت ديدن خيانت 

مادرشون ميگن گولشون بزن

خودش به درد نميخوره فقط پولشو بکن

حقيقت روشنه پسر وا کن چشاتو

عشق يعني پول قدرت بنز پرادو

زن در به در دنبال يه تکيه گاهست

جاي دل داشته باش يه چشم باز

چشم زنو کور ميکنه برق طلا 

چيزي که ميمونه برات فقط درد و بلاست

آره رفيق ليوان رو سر بکش

که هممون داريم رو تنمون درد عشق

وقتي اوضاع خوب بود عاشق بودي چه جور

تا اوضاع بد شد فاصلمون شد دور

جاي من بود فقط کال ويتينگ تو

کدوم پدري به دخترش ميگه عاشق نشو

کدوم مادري ميخواد بکشي عاطفه تو

نه عامل کشنده هوس تو بوده

عوض تو ميگم گور پدر هر کي که خوبه

کدوم وسوسه اي تو سرت بود که بشي تسليم؟

که خودتو با چند نفر بکني تقسيم

 

+ تاريخ یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 2 بعد از ظهر نويسنده ابوالفضل |

 

خدا چيکار کنم فحش تو روم ندن

رفيقام نکنن تف تو صورتم

از تن زخميم داره خون ميره

تن زخمي با خنجر داره جون ميده

من در حسرت کسي که باشه باهام

من در حسرت دو تا رفيق باحال

ميگذره روزام بدون هر جايي سهم

من بوده تنهايي بد جوري سخته

چه جوري به من ميگي الکي خوش باش

که حتي پشتم رفيق الکي فحش داد

من خسته از دنيا و آدمهاش

تو باز داري بهم ميگي آدم باش

همه بداند زدن خنجر به من

قلب من شکست مثل ارگ بم

مثل برگ زرد از چشم اشک من

مي ريزه و درمان نميشه درد من

در دلم خربار خربار غم

ريخت بذار کينه ها انبار شن

من تنهام همه خوشحال بر مرگ من

نميخونن يه فاتحه سر قبر من

 

+ تاريخ شنبه نهم خرداد 1388ساعت 1 بعد از ظهر نويسنده ابوالفضل |

بذار بارون بباره توي بيابون قلبم

يه ذهن شلوغ توي خيابون خلوت

من يه عقرب دارم که اسمش زبونه

اگه نيش نخوردي بدون حسش نبود 

من فکرم ناراحته ولي افکار تو شاد

يه دل تنگ دارم و يه شلوار گشاد

دارم ميرم جلوم يه ديواره باز

شعرام هم مينويسم با يه ليوان آب

پاشودم و ساختم يه دونه ديوار دورم

پس هر کي که خوابه بذار بيدار کنم

 

+ تاريخ سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 2 بعد از ظهر نويسنده ابوالفضل |

 

هنوز جاي پاي تو توي خاطرات منه

 

ديگه نميتونم راه برم پا به پاي همه

 

تن من ديگه هم اثير جاده هاي شبه

 

روح منم درگيره و لا به لاي غمه

 

آره ديگه نميخوام ببينم برگاي سبز رو

 

حتي نميخوام بشنوم اون حرفاي سرد رو

 

واسه کسي که نديده اصلا"درداي من رو

 

پس بهتر جدا بشيم تا فرداي هر دو

 

يه جوري سپري بشه و مسخره بوده

 

رابطه ي بين ما دو تا از همه دوره

 

 تا بتونه ابوالفضل تنهايي از ياد ببره

 

تا بره بشينه يه گوشه و فرياد بزنه

 

برو که روي دو روي تو رنگي نداره

 

منم ميخوام روي دلم ديگه زخمي نباشه

 

نديدن روي پليد تو ديگه سختي نداره

 

+ تاريخ یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 2 بعد از ظهر نويسنده ابوالفضل |