تبليغاتX
۩۞۩.*•. سکوت پر فرياد .•*.۩۞۩

هییییس !

 

نذار به ياد هم بباره غم از آسمون

 

نگو ميخواي بري بيا پاي حرفات بمون

 

هميشه ميگفتي که محاله زندگي بي من

 

گفتي هر وقت منو نخواستي بهم ميگي ميرم

 

اون روز موندن واست محال بود اصلا" پي يت

 

نبودم تا فهميدي که دل بستم بهت

 

حالا بستست چشت شده از سنگ دلت

 

ديگه اينجوري واسم ناز نکن از دست بره

 

اين عشقي که ما داشتيم حالا شده کينه

 

که حتي اسممو از روي لبات برده ديگه

 

نميخوام پيشم باشي پس قصه ي عاشقي نخون

 

آخه از اول هم قصد من دلدادگي نبود

 

نگو عاشقي هنوز چشم به راهمي نگو

 

تو چشماتو به در آخه اشکاتو چقدر

 

ميخواي بريزي بسوزي تا که بزودي يه روزي

 

بخواي برگردي تو به من بد کردي خوب

 

با اينکه عشق تو مرده است و توي دستم نبود

 

ولي دل من اسم تو از توي قلبم نروند

 

حالا برو ديگه به يادمم اصلا" نمون

 

من گفتم بدم ولي گفتي هستم صبور

 

شايد دلت با يکي ديگه بود رفت و حق داشت

 

حتما" اون عاشقته ميزاري دست تو دستاش

 

ابول پس تو مرد باش نگو هستي همراش

 

تو فکر اشکهاش ولي اون صدتا رنگ داشت

 

پس تو عکساش بايد جدا کني

 

ميدونم تقصير منه خانومم شما گلي

 

اينم حرف آخر عزيزم خوشکل نازم

 

فقط يه چيزي ميخوام اون هم قول بده بازم

 

نخواي دل کسي رو مثل من بشکني بري

 

اميدوارم وقتت رو به کس بهتري بدي

 

آخه گفته بودي عمرت با من تلف شده

 

حالا باز بسازش مبارکه تولدت

  

+ تاريخ سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 1 بعد از ظهر نويسنده ابوالفضل |

 

ايمان رو باد برده و باد تو سرمه

 

اگه تو بيداري صدقه ي خواب بودنمه

 

ميخوام ناله بفروشم يه کم خنده بخرم

 

بنده ي بد بده منم بنده ي بدم

 

سايتم تاريکه ولي نور تو شعرامه

 

منو روشن کن با يه فوت تو چراغت

 

سر بسته ميگم و سريع نميره به بحث

 

يه کم سنگينه ولي آره همينه که هست

 

همه دردا ختم به درد بودنه

 

دنياي من اندازه عرض شونمه

 

وقتي سوختم خنده بود با يه نمه دود

 

من پرپر زدم نه که لاي پر غول

 

ميخوام اشک بريزم و دنيا رو فحش بدم

 

چرا؟چون دوتا مثل خودم به من گوش بدن؟

 

چونکه من از همه قانونهاي طبيعت جدام

 

منو تشنه ميکنه ميگه بدو تا دريا

 

توي قانون من فقط دو دوتا پنج تا

 

من خودمم منو حتي آينه نديده

 

از من شروع ميشه بالا پايين بقيه

 

هر که مزه اي داره بعدش يه نفره بعد

 

اگه تنهاتريني بيا به طرف من

 

اگه من درد باشه خدايي که ريشه کنه

 

لطف هاي اجباريش همش بيخ ريش منه

 

وقت رفتن رسيد ديگه بايد برم

 

حرفهايي از ته دلم دارم ميگم

 

من ميرم ميرم اونجا که غريب ترينم

 

وقتي تو نگاه مردم کثيف ترينم

 

چرکهاي تو گلوم بابت غمه

 

توي جمع تنها بودن عادت منه

 

ما که خيلي خورديم هرکي زد بره ديگه

 

خداحافظ بغض هاي نترکيده

 

واسه سوختن زندگي زوده پسر

 

خداحافظ جوونيه سوخته ي من

 

+ تاريخ یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 4 بعد از ظهر نويسنده ابوالفضل |

 

قلمم علنا" تنهاست کسي نيست اشکهاشو پاک کنه

 

بگه دردهاشو قلم پاک کنه خاطرات قبل رو

 

تازه داره غم رو ميفهمه معنيش چيه

 

منو آزاد کن از اين قفس

 

من خوبي زياد دارم و نظر دادن رو ديدين زياد همش

 

به جرم فرياد دستبند به دستم

 

واي خداي من خستم من خستم

 

فرياد نميزنم فقط ناله است درد دله با خداي خودم

 

ابوالفضل بايد راهنمايي کنه چون مجبوره نذر داره

 

به خداي خودش هر جوره قرض داره

 

خدا چشم داده که ببينم با زبونم ارشاد کنم و با دستام بنويسم

 

چه سخته ترکش که وقته ترکه

 

خاطرات من که تلخ تلخه

 

بذار زندگيم بچرخه چرخش

 

که هر چه ارزش نداشته باشه برام

 

ولي خدا بهم لطف داره مثل پدر به بچه

 

شعر واسه من دنياييه و زندگي مي بخشه  

 

حتي خداي فرشته ها هم زنده نيست بي بخشش

 

اونکه فقط يه بنده ي کوچيکه خداست

 

پس بگو جرم نکرده ام رو ببخشه

 

توي جووني درده اجتماع پيرم کرد

 

من اثير زندگي ام مجرم نيستم

 

فقط حرفهاي دلو ميگم به طرز جديدي

 

تا بگيرن درس جديد نسل جديدي

 

بگو بدونم يه بچه نصيحت رو از زبون پدر

 

بهتر قبول ميکنه يا يه دوست هم سن؟

 

من مجرم نيستم فقط در حد يه دوست هم سن

 

صبح و شب تلاش واسه ارزشهايي که بر باد رفته

 

واسه فرهنگي که بر باد رفته

 

اگه جرمه بگو درست چيه؟

 

اصلا" من غلط بگو درست کيه؟
 

+ تاريخ دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 4 بعد از ظهر نويسنده ابوالفضل |

 

اين روزا جوونا پيرن همه از جونشون سيرن

 

ظاهر همشون خندست ولي توي دلشون اسيرن

 

اونکه نداره ميناله اون که داره هم ميناله

 

تا بدوني گفتي پرواز ميچينند هر دو تا بالت

 

اين روزا نون تو دروغه حرف راست کشکه و دوغه

 

تو چشمها يه دنيا خورشيد ولي حيف دل بي فروغه

 

يکي تا خرخره سيره يکي پي يه لقمه گيره

 

يکي تو پيري پر از شور يکي تو جووني پيره

 

عده اي مست وصال اند عده اي غرق خيال اند

 

عده اي اون بالا بالا عده اي تو قهر چاله

 

به يه عده عشق حرومه به يه عده پاک و طاهر

 

قهقهه همه بلنده ولي باور کن به ظاهر

 

مگه نميگن دنيا جان ما که جانيش نديديم

 

مگه نميگن مهربونه والا مهربونيش نديديم

 

مگه نميگن دل به عشقه پس چرا محکومش ميکنند

 

مگه نميگن سرنوشته واسه چي مهضونش ميکنند

 

قاعده ي دنيا عوض شده يک با يک نميشه دوتا

 

اونکه چشم به راه نشسته بهش بگين ديگه نمياد

 

اين روزا جواب خوبي خنجر کينه است و بس

 

عاشق روزها زياده ولي از روي هوس

 

مگه نميگن دلخوشي مياد وقتي راضي بشي

 

والا ما راضي بوديم و هيچي نديديم جز ناخوشي

 

مگه نميگن دو تا دوست از دو تا برادر بهتراند

 

دوست که سهله دو تا برادر سر پول سر ميبرند

 

کسي حال نداره که حتي خبر از دل خودش بگه

 

جوون و پير آرزوشه زودي از اين دنيا برن
 

+ تاريخ شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 3 بعد از ظهر نويسنده ابوالفضل |