تبليغاتX
۩۞۩.*•. سکوت پر فرياد .•*.۩۞۩

هییییس !

پسراون رفته تو چرا مي نالي از دوريش

 

اون در آرامش و تو به سختي ميخوابي از دوريش

 

حالا يا ايراد از تو يا ايراد از اون

 

ميدونم کينه داري تو دل بااين حال ازاون

 

آرمين اشک نريز يه کم ساکت شو

 

به کوري اون نامرد شده باز عاشق شو

 

بگو با يه خداحافظي کنه شادت خوب

 

ديگه اونو نميخواي اينو ثابت کن

 

يادته هر وقت ميذاشت سر رو شونه هات

 

از شادي جاري ميشد تو اشک رو گونه هات

 

چرا چون فکر ميکردي اون عاشقته نه

 

اما حيف تو بودي آدمي ساده مثل من

 

فرقمون اينه تو به روت مياري و من نه

 

فرقمون اينه تو خيلي عاشقي و من کم

 

بدون آرمين رسم عاشق کشي اينه

 

خوب چيکار کنم عاشق شدي ديگه

 

من بد بختم بد بخت تر ازمن

 

تويي که اشک ميريزي هر دم از غم

 

شباهت با حيوونيه که توي جنگل

 

حتي زنده بودنش هم با زوره بد بخت

 

روشناييه روز رو ديدي با نور سياه

 

تو هم سگ بودي شدي قربانيه قصه

 

گذاشتي جلو چشمت قرباني شه عشقت

 

خودخواهي فکرت عشقت رو کشته

 

حتي نداري اختيار فکرتو بزدل

 

از جات پاشو پسر ميدونم سخته

 

ميدونم تلخه فراموش گذشته

 

ميدونم در حال انفجار مغذت

 

که فاش بشه رازت توي اجتماع بسته

 

نه نگو خودکشي افتخاره بچه

 

بدون فرار از واقعيت اشتباه محزه

 

زمونه با غلبه به من هميشه برده

 

هميشه بودم يه آدم ضعيف مرده

 

خداي من بدون بريدم از روزگار

 

ميخوام بميرم ميخواي اسممو ترسو بذار

+ تاريخ سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 1 بعد از ظهر نويسنده ابوالفضل |