تبليغاتX
۩۞۩.*•. سکوت پر فرياد .•*.۩۞۩


۩۞۩.*•. سکوت پر فرياد .•*.۩۞۩

هییییس !

 

اي کاش ميشد برگردونيم روزاي رفته رو

 

من و تو کنار هم بوديم همه روزاي هفته رو

 

نميدونم چي شد رفتي به بيراهه تو

 

ديگه خسته شدم من از گيرهاي تو

 

ميدونم دلت پره تو جواب حتما ميگي

 

تو هم مثل بقيه بدي از من ديدي

 

آخه جز من مثل پروانه کي دورت بود

 

خداييش غرور بي جاي تو بي مورد بود

 

تو بي مورد زود رفتي آره

 

تو نبود تو آرمين دوران سختي داره

 

چشات از منفي شدنم ترسي داره

 

گوش کن آرمين باهات حرف شخصي داره

 

من دوستت دارم تو اينو باور کن

 

نرو نذار تنها بمونم من نامرد تو

 

روز آشناييمون بود چقدر قشنگ

 

حرفات به دل نشست بود چقدر قشنگ

 

يه نگاه به قديم کن بود  لحظه هام خوش

 

حالا تو نيستي و شده همه لحظه هام خشک

 

آرامش داشتم با ديدن اون صورت زيبات

 

منو ترکم کردي با خشونت بي جات

 

يادته بهم دادي روي کاغذ نوشته کمي

 

تو ميگفتي تو بدي هام هم فرشته مني

 

يادمه ميگفتي تو تنها ستاره مني

 

تو واسم ميمردي با تنها اشاره کمي

 

چه روزاي خوش و خاطراتي داشتيم با هم

 

منو تو با بديهامون همو خواستيم بازم

 

نگو بايد بري نگو نميشه بموني

 

نگو اسممو زير لب ديگه نميشه بخوني

 

از روز اول از اولين لحظه

 

خواستم داشته باشم قشنگ ترين عکست

 

گفتم خانوم داري واسم ارزش زياد

 

خواهشا نري با هر کسي گردش زياد

 

بهت دادم روي کاغذ نوشته کمي

 

که تا آخر عمرم فرشته مني

 

نخواستمت واسه انجام کاراي بد

 

ولي بيهوده از من گذشتي نانازه من

 

برا ديگران ندادم من روزمو بد باز

 

چون رو ديوارم بود عروسک و عکسات

 

آخه دوستت داشتم به خدا قصم

 

با اينکه رفتي و شديم جدا از هم

 

بي اعتنا بودي فکر کردي به شوخي گفتم

 

عشقمي ولي بدون پس تو لوسي دختر

 

گفتي رفاقتي بين ما اصلا نيست

 

بدون تو وجود منم عشقي قطعا نيست

نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 1 بعد از ظهر شعر نویس ابوالفضل| |

حيف اون روزاي خوبي که سوختم و ساختم به پاي تو
 

ساده بودم و دل به تو بستم نشستم به پاي تو
 

برو برو ديگه نميخوام همدم آره اينو دل ميگه

 

خاطراتت هم بردار و ببر ديگه نميشينم واست چشم به در

 

 آخه چرا قلبم بايد بشه بازيچه 

 

ميخوام بگم بالاخره من يه رازي که

 

تا حالا نگفته بودم ولي واجب شده

 

نميشنوي من بعد که آرمين عاشق شده

 

اون قدر عاشق پره که ميخوام مال من

 

نباشه چون نميره کسي دنبال هم

 

کسي که به دروغ ميگه عشقش رو خوب ميشناسه

 

منو ميخواي؟ديگه زمان خوب نيست واسه

 

برگشتن تو به من چه که دوري از من

 

قلبم يه ضربه روحي خورده حتما

 

عاشق شدن نميشه زوري

 

اي کاش که تو قلبمو نميشکوندي

 

برو ديگه صدام نکن بهتره تنهام بذاري

 

ميخوام فراموشت کنم اگه خود تو بذاري

 

ديگه دست رو دلم نذار طاقت نمونده واسه من

 

جوونيم رو ازم گرفتي در به دري شد کار من

 

هميشه اشک ميريختم تو شبهايي که تو

 

نبودي پيشم من تو تنهايي چطور

 

بايد سر ميکردم

 

تو يه دردي حتما

 

تو نبودت من نميگم که بر ميگردم

 

چون که خستم بس که نامردي ديدم

 

فکر نکن بي توء نامرد ديگه ميميرم

 

مگه تو خواب ببيني دوباره عاشق شدن

 

چون که ديگه نيست آدم صادق دورم

نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 3 بعد از ظهر شعر نویس ابوالفضل| |

تا فهميدي دوستت دارم دلم برات بازيچه شد

 

خواستم که نفرينت کنم اما دلم راضي نشد

 

طفلي دلم نميدونست ميخواي که اونو بشکني
 

 

زياده حرفهاي دلم خودت نخواستي بشنوي

 

چرا نخواستي بشنوي حق حق شبونمو

 

چرا خواستي بشکني منو دل و غرورمو

 

چي رو ميخواستي ببيني اينکه دارم داغون ميشم
 

 

من که گفته بودم بمون واسه شبهات بارون ميشم

 

يادت مياد منو تو آتيش عشقت ميسوزوندي

 

منو با طعنه و حرفات جلومو نميکوبوندي
 

 

قلب مهربون منو چه ساده زدي شکوندي

 

ديدي آخرشم رفتي اينجا گذاشتي نموندي

 

 

جواب اينهمه اشکو بگو چه جور ميخواي بدي

 

فکر نميکردم يه روز منو تنها بذاري بري

نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 11 بعد از ظهر شعر نویس ابوالفضل| |


Design By : Night Skin