توي يه شب باروني بود که من قلبمو به تو دادم
پس چي شد کوش اون همه صداقت
که تو ميگفتي مال مني تا آخر و قيامت
حالا که بينمون يه چي نمونده يه واژه يا حتي يه کلمه حرف
بذار من بهت بگم معني واقعي حرف حق
که اين نبود رسم دل و عشق من
تو منو تنها گذاشتي پس برو برو به سلامت
ولي اين رو هم بدون که يه روز هم نوبت من ميشه جاي تو بشينمو تو
بخواي برگردي پيشم
با آسوني يه نگاه يه لبخند بر روي لب
ولي حيف که ديگه آرمين کارهاتو کهنه کرده
چون ديگه آرمين مثل يه عاشق کفن فروشه
ولي ديگه راهي نمونده براي برگشت
چون دل من ديگه چارچوب نداره و شکستست
پس حيف از من يا از کس
که بخواد بسوزه پاي يه شخص
که توي بازي عاشقي آخر خود اون برنده است
چون نداره هيچ دلي آسمون زندگيش هميشه بارنده است
يا اينکه تيره است
يا شايد اونم عاشق بوده يه روزي دلش از قديم شکسته است
حيف معرفتي که من به تو داشتم
کاش از اول ميگفتي که من رشه ي عشق تو دلم ميکشتم
ولي تو ميدوني من يه چيزي رو از قديم به ياد داشتم
که تنها تو بودي يار اسرار عشقم
آره گريه نکن عزيزم چون حق با تو بود
مسير ما از هم جدا بود
آره ميدونم حکمت اين کار دست خدا بود
ولي اين تويي و ميموني تا ابد عشق اولين و آخرين من
بذار دستام بلرزه دارم مينويسم اين شعر و از ته قلب
شب باروني بود که تو قلبمو دادي بهم پس
آرمين ديگه چيزي نداره بگه به تو
چون آخر داستان هر عشقي ليلي ميره ميگيره يه يار نو
ولي اين فلب مجنون که ميشکنه تا آخر عمر