تبليغاتX
۩۞۩.*•. سکوت پر فرياد .•*.۩۞۩

هییییس !

واسه من واژه جدايي شده خيلي بي معني

 

آخه تو رو دوست دارم و تو نازنين مني

 

نازي ميخونم واست تا وقتي زنده هستم

 

که همه بدونن چشم به روي غريبه بستم

 

من و تو به هم ميرسيم اين خيال منه

 

وقتي تو رو دارم ميشم بي خيال همه

 

بگو با قلب عاشق من سازگاري تو

 

من تو رو ميخوام نه عکس يادگاري تو

 

بگو از دور و ورم پسرا دور شن همه

 

خاطرخاهات ببينن با مني کور شن همه

 

يه سو تفاهم بوده بين من و تو

 

فکر ميکرديم ديگه عاشقي نيست عين من و تو

 

آره برو خوش باش تو با دوست پسرت

 

اصلا اون دوست خوب و من دوست بدت

 

فکر کن با کسي نباشم بعد تو

 

فکر کن از خدا بخوام من مرگ تو

 

آخه کي هستي که از خدا مرگتو بخوام

 

تو رو آدما کشتن ديدم مرگتو يه بار

 

اين جمله رو بهت بارها خيلي گفتم

 

اشتباه کردم که به تو بي بي گفتم

 

تو اين بازي تو باختي

 

يه بازي که خود تو اونو ساختي

 

دلم واست ميسوزه خيلي دير عشقتو شناختي

+ تاريخ دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 10 بعد از ظهر نويسنده ابوالفضل |

+ تاريخ جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 1 قبل از ظهر نويسنده ابوالفضل |

توي يه شب باروني بود که من قلبمو به تو دادم

 

پس چي شد کوش اون همه صداقت

 

که تو ميگفتي مال مني تا آخر و قيامت

 

حالا که بينمون يه چي نمونده يه واژه يا حتي يه کلمه حرف

 

بذار من بهت بگم معني واقعي حرف حق

 

که اين نبود رسم دل و عشق من

 

تو منو تنها گذاشتي پس برو برو به سلامت

 

ولي اين رو هم بدون که يه روز هم نوبت من ميشه جاي تو بشينمو تو

 

بخواي برگردي پيشم

 

با آسوني يه نگاه يه لبخند بر روي لب

 

ولي حيف که ديگه آرمين کارهاتو کهنه کرده

 

چون ديگه آرمين مثل يه عاشق کفن فروشه

 

ولي ديگه راهي نمونده براي برگشت

 

چون دل من ديگه چارچوب نداره و شکستست

 

پس حيف از من يا از کس

 

که بخواد بسوزه پاي يه شخص

 

که توي بازي عاشقي آخر خود اون برنده است

 

چون نداره هيچ دلي آسمون زندگيش هميشه بارنده است

 

يا اينکه تيره است

 

يا شايد اونم عاشق بوده يه روزي دلش از قديم شکسته است

 

حيف معرفتي که من به تو داشتم

 

کاش از اول ميگفتي که من رشه ي عشق تو دلم ميکشتم

 

ولي تو ميدوني من يه چيزي رو از قديم به ياد داشتم

 

که تنها تو بودي يار اسرار عشقم

 

آره گريه نکن عزيزم چون حق با تو بود

 

مسير ما از هم جدا بود

 

آره ميدونم حکمت اين کار دست خدا بود

 

ولي اين تويي و ميموني تا ابد عشق اولين و آخرين من

 

بذار دستام بلرزه دارم مينويسم اين شعر و از ته قلب

 

شب باروني بود که تو قلبمو دادي بهم پس

 

آرمين ديگه چيزي نداره بگه به تو

 

چون آخر داستان هر عشقي ليلي ميره ميگيره يه يار نو

 

ولي اين فلب مجنون که ميشکنه تا آخر عمر
 

+ تاريخ یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 11 بعد از ظهر نويسنده ابوالفضل |

 

من باورم نميشه که تو منو از ياد ببري

 

تولدم شد بي وفا از تو نيومد خبري

 

چشماي من خشک شد به در حالا کي بي وفا تره

 

بال و پرش دادم ولي ديگه واسم نمي پره

 

اينو بدون دستاي من گرمي دستاتو ميخواد

 

تو رو به عشقمون قسم اون روزا رو يادت بيار

 

حتي ديگه خدامون هم به دادمون نميرسه

 

ديگه نگو که دستمون به دست هم نميرسه

 

تو رو خدا بهش بگين صبر منم سر اومده

 

خدا به من بگو چرا خوشي به من نيومده

 

بهش بگين سراغشو از کس و ناکس ميگيرم

 

بهش بگين اگه نياد تو انتظارش ميميرم

 

آخه چرا نگاه اون چنگي به دل نميزنه

 

ميگن يکي تو قلبشه جونم روآتيش ميزنه

 

فقط خدا ازت ميخوام دست توي دستاش بذارم

 

جز آرزوي ديدنش هيچ آرزويي ندارم

 

بازم ميگم دوستت دارم کاش عشقمون جون بگيره

 

اگر به ياد کلبمون اون روستامون جون بگيره

 

ببخش اگه قسمت نشد توي چشات نگاه کنم

 

يا سر رو شونت بذارم اسم تو رو صدا کنم

 

تو هم منو بذار برو اما بدون رسمش نبود

 

جز تو آخه کي رو دارم دليل رفتنت چي بود

 

اون که نخواست پيشم باشي بايد خودش صبرم بده

 

خدا گرفتي عشقمو جواب قلبمو بده

 

حتي ديگه خدامون هم به دادمون نميرسه

 

ديگه نگو که دستمون به دست هم نميرسه

 

تو رو خدا بهش بگين صبر منم سر اومده

 

خدا به من بگو چرا خوشي به من نيومده؟

+ تاريخ پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 2 بعد از ظهر نويسنده ابوالفضل |