تبليغاتX
۩۞۩.*•. سکوت پر فرياد .•*.۩۞۩


۩۞۩.*•. سکوت پر فرياد .•*.۩۞۩

هییییس !

 

به نام خدایی که سر خط پیاده شد

مث تکیه دادن ِ به یه دیوار شُل

اول و آخرش خودتی و خودت

وقتی کل زندگی ، تو بشی و دورت

زندگی جای جفت شیش بد اُوردناس

یعنی زیاد بچسبی به کم اُوردنات

یعنی عادت کنی که یه دم باخت بدی

تو هم مجبور میشی مث سگ لاف بگی

زندگی یعنی چار طرف عشقو ببوس

یعنی رفت به درک ، یعنی دل شو بسوز

زندگی جای خوش دلی نیست ، سری بچرخ

تو هم مث حوا پی سیب نری یه وقت

مث ماه شدی توی جمع آفتاب پرست

تو هم اسیر شبی چونکه آفتاب تله اس

زندگی یعنی وقتشه گیر شی تو ترس

یعنی جا بدی خدا رو تو نیم کیلو مغز

زندگی زن صیغه ایته ، وفا نمی کنه

بغضای آرومِت یه هو فواره می کنه

زندگی مرد می خواد ، جلو در دور بزن

دیگه همه مرد شدن ، ولی از پشتِ سر

زندگی نُت فالش دورت با یه گیتار

یعنی بکشی و دود شی خودت ، جای سیگار

معنی ِ اعتراض یعنی بخند تو غمت

اگه سنگ دیدی وردار بزن تو سرت

آدما بافتنیَن ، تو هم تافته تر

هنوز ارزش داری ولی زیر ناف به بعد

زندگی یعنی برو با نیرویی به رزم

حالا که نزدنت ، تا می تونی برقص

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 3 بعد از ظهر شعر نویس ابوالفضل| |

من یه زخم کهنه ای هست توی دلم

جوونی کردم نه اندازه ی تو ء پدر

دوران کودکیم هم گذشت با تاب سرسره

اما حالا یه جوونم که سانسور شده

من حرف دارم گوشاتو بده به من

از این درد و دل کجاشو به تو بگم

من پرم از تحریک و باورای غلط

تو با پول زنده ای اما ما برای قلم

تا راه بره بنویسه روزگارو

مشکلات هم کم نزد پشت مارو

روزه دار رو ما سیر دیدیم قبل نمازش

همون مخالف اکید با رقص و نوارش

حق بده که من بازم گله کنم

شاید تونستم خالی کنم دل تورم

دل توام از افکار نسل قدیمه

اگه شکسته بازم وصله جدیده

این غمنامه نیست یه ضرب طلبه

دیگه هر کسی ندید چراق زرد رو بلده

باس فهمیده باشی خیر سرت عاقلی

چشاتو باز کن و تو هم بشو واقع بین

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 4 بعد از ظهر شعر نویس ابوالفضل| |

من و یک چرخ کبود

من و یک عالمه درد

من و یک روز سیاه

من و یک شب بلند

من و یک نقاب زیبا روی صورت دروغ

منه تنهای شکسته با یه قلب بی فروغ

منم و رقص دقیقه اشک رو صورت پاک

من و پاهای برهنه که فرو میره تو خاک

منم و حق حق یک طفلک آغشته به غم

من و یک مزرعه ی دستای بی رحم ستم

منم و یک عالمه درد ........

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 3 بعد از ظهر شعر نویس ابوالفضل| |

يه روز سر قرار بوديم ديدم دستت گرمه

هميشه دستت سرد بود يعني کي گرمش کرده

ميدوني چرا سخت بود وقتي که من قيافت رو ديدم؟

چون من ته چهرت ديدم خيانت رو بي رحم

ديدم رد دست کسي ديگه است روي تن تو

چشات ميگفت فکر بقيه است توي سر تو

من فکر ميکردم يه فرق بين تو با بقيه هست

ديدم که تو هم سردي نداري با بقيه فرق

خدا بگو آخه چرا من بايد يه جوري بشم

بذار اگه حرفم رو توي چشم نميخوني بگم

اصلا" باور اين جدايي نميره تو کتم

از اون لحظه که تو رفتي فقط يه چيزه تو سرم

که من الان تنها و تو نيستي پيشم

منم جز تو توي فکر هيشششششششکي نيستم

نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 12 بعد از ظهر شعر نویس ابوالفضل| |


Design By : Night Skin